Black Notes

Tuesday, January 24, 2006

لادن

اينك بهار لادن
وقت شكفتن
كه اگر خزان را از آن همه بي رحمي چيزي يادگار نيست
اينك بهار
كه حافظه­ي خاك
اين رازدار بي دريغ
اينك بهار لادن
وقت شكفتن نه افسوس
اينك بهار لادن
صبحي به وسعت فردا
اينك بهار لادن
عشقي به شكوه طلوع
اينك بهار لادن
اشك بريز
شادي
اينك بهار لادن
نقش ژاله صبح بر گلبرگ خيال
اينك بهار لادن
خط به خط ، هر خط ديوان جنون
اينك بهار لادن
صبح و بهار ، عشق و اميد
لحظه لحظه ، هزار لحظه براي تو
اينك بهار لادن
وقت آن است ، تبسم بكني
اينك بهار لادن
وقت فرياد ، وقت جنون
اينك بهار لادن
كه اگر غم را در منشور ذهن زيبا تجلي باشد
خزان هزاران بار جلوه­اي ، از نو شكفتن ميكند
اينك بهار لادن
تبسم رسم سعادت را به لحظه ها خواهد آموخت
اينك بهار لادن
كه اگر طلوع را با اين همه غم و درد و شكوه ، لحظه اي تاخير نيست
لادن به فردا خيره باش
لادن غريبه باش در شهر ديو انگار ها
لادن بخند
لادن خنده­ي تو آسمان را ستون به ستون لرزاند
لادن بخند
لادن چقدر ابر از ديدن تو شاد شد
لادن خبر داري ؟
چند روزي تا بهار
لادن شكوفه كن
لادن لباس صبحت را بپوش
لادن بهار را شرمنده كن
لادن به آفتاب سلام كن
لادن يكبار
فقط يكبار لبخند بزن
لادن بهار ... لادن بهار !
لادن براي روزي ديگر
لادن نوروز ، روزي ديگر

Sunday, January 08, 2006

كفشهاي خدا

همه صحبتم اين است
وقتي زياد بفهمي نميتواني كفشهاي خدا را پينه بزني !
به طلا ننويسيد
با ژاله روي گلبرگ بنفشه بنويسد
شايد در حافظه¬ي باغ بماند
هميشه .....
كالبد ذهنم همه آكنده شده از تعريف
و اما جايي براي استشمام ياس نيست !