Black Notes

Friday, July 21, 2006

وقت لبخند

وقت لبخند شد باز
وقت شادي ، شاد بودن ، شاد گفتن
من صداي پاي نوبت لبخند را ميشنوم
اگر از ديروز چيزي جز « آه »‌ يادگاري نيست
آه ـ فرصتي بود ، بهانه اي براي داشتن يك قلب شاد
زندگي ، تدوامِ لحظه ها ، ساعتها ، روزها ، ماه ها ....
به تپه هايي ميماند، پيش در پيش ، پشت در پشت
درست مثل تپه !
صعود به تپه هاي بلند ، سخت، نفس­گير است
اما پس ازرسيدن ، به همان اندازه « سختي ، نفس­گيري » سرازيري هست
و تماشاي منظره­ي­ آنچه پشت سر گذاشته شده
ديدن آن صخره­ي سرد بلند ،‌ آن حادثه­ي سختِ عصر ‌روز سرد پاييزي،
كه سخت طاقت فرسا بود عبور از آن ،‌
از اين بالا چه حقير مي­شود !
تنها بلند ترين تپه ها توان آن را دارند كه بلند ترين خواسته ها را برآورده كننده
پس در راه رسيدن بر فراز تپه ، سخت سخت ، بايد شكيبا بود
اينك ؛‌
كه باباي تپه ها ، باباي روزها ، باباي سالها ، باباي زمان
كه خدا
داور حادثه ها
ميبيند ، و ديدن معنايي ژرف ، كه فردا چرا فرداست
از آنجا كه به تپه بودن روزگاران سخت و متعصب ، معتقدم
من در اين راه دشوار چه لذتي ميبرم
كه ميدانم ، راه رسيدن را مي­پيمايم
و كسي ميبيند ....