Black Notes

Friday, June 09, 2006

اين منم!!

و در اين شب روز نما
حاشا ، حاشا
كه سياهم ، و زهري در گلوي تيره­ي اين شب
از آنچه گذشته چيزي شبيه سكه ، چيزي شبيه آقا
در دستم نيست
من غرور را معنا بخشيدم
من عصيان را حس كردم
من قهر را با وجودم ، تنفر را با خلوصم
درك كردم
نه عاشق ، نه عاشق ، نه عاشق
آنچه در دست دارم ، مفهوميست زلال از تنفر
تا درخششي كور از عشق
چون ماه پر منت خورشيد !
سخن در زبانم ، لبخند بر لبهايم ، مفهوم در ذهنم
ماسيده !
من ابليس را شناختم
اگر خدا را دست آويز نكردم
اين منم
و اين عبارت براي فخر لحظه هايم كفايت ميكند
اگر وجاحتي براي عشق ورزيدن ديگران به خود ندارم !
اين منم