Black Notes

Monday, October 31, 2005

باکی نيست, شقايق­­‌‌‌‌‌ هم اگر مُرد

باکی نيست, شقايق­­‌‌‌‌‌ هم اگر مُرد
لحظه ها به هم اعتراض ميكنند
ثانيه شمار ساعت تن به معنای ‌‌­­­­­­سکون ­­­­­‌‌‌‌نميدهد
من همين حالا نفس کشيدم
باز , باز دم از دم ناراضيست
باز پلك زدم !
هنوز ارضا نشدم
من هنوز زنده ام
آن روز خواهم مرد، که نفسم حاصل اعتراض نباشد

Sunday, October 30, 2005

نه چون طمع كاري پستم

نه چون طمع كاري پستم
از آنجا كه نمي دانم فردايي هست يا نه
ميخواهم بيشتر نفس بكشم
ميخواهم بيشتر ببينم
بيشتر بشنوم
شايد فرصتي ديگر در كار نباشد
دوست دارم از شنيدن لذت ببرم
از اين وديعه­ي شگفت­آور
از تك تك توانايي­هايم
كه اين امانت فراموش شده ، ارزشمند ترين دارايي من
بگذار همچنان در سكوت ، نگويم و بشنوم
بگذار لحظه هايم را حقيقت آذين ببندد
بگذار سخت نباشم ، سخت نگويم ، سخت نشنونم
و سخت باشم اما تنها در برخورد با سختي ها !
بگذار اگر عمري دراز براي من است
تك تك لحظه هايش را در دريافت شگفتي بگذارنم
و نيازي نيست به مسائل تازه تر بيانديشم
چرا كه براي پاسخ به چرايي لذت لبخند
يك عمر زمانيست اندك !